آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 9 فروردین 1386 ساعت 08:25

لئو تولستوی، کلاسیک نویس معروف روس، در سال اخر عمرش (1909) کتابی نوشته به نام < محمد رسول الله > و در آن از علاقه اش به پیامبر اسلام (ص) حرف زده است. < محمد رسول الله > ساختار یک کتاب کامل را ندارد و بیشتر، مجموعه ای از دست نوشته ها و خاطرات تولستوی است. این کتاب که برای اولین بار در ایران ترجمه و منتشر شد، هرگز در روسیه مسیحی و روسیه کمونیست چاپ نشده است. در انتهای این کتاب 157 صفحه ای، مترجم کلی هم سند و مدرک برای مسلمان مردن تولستوی آورده، که این کتاب را جذاب تر هم می کند.

از مجله هفتگی همشهری جوان، 26 اسفند 85

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 30 شهریور 1385 ساعت 03:46

مردم توکانا ( مرز میان کلمبیا و برزیل ) چند زبانه هستند. مردان قبیله باید با کسانی ازدواج کنند که دارای زبانی متفاوت از خود هستند. زیرا ازدواج با زنان هم زبان، زنا تلقی می شود! در هنگام ازدواج، زنان به خانه ی مردان نقل مکان می کنند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 10 مرداد 1385 ساعت 04:08

 مطبوعات عامه پسند، ترجمه ی Popular Press، و روزنامه نگاری عامه پسند، ترجمه ی رایج کلمه ی انگلیسی Popular Journalism است. از نشریات و روزنامه نگاری عامه پسند با تعابیری چون " روزنامه نگاری زرد " نیز یاد می کنند که البته دارای بار منفی است. همچنین این نوع نشریات به خاطر قطع فشرده و کوچکی که دارند، به " تابلوید " (Tabloid) هم معروفند. علاوه بر این اصطلاح، نشریات عامه پسند از آنجا که در مقابل نشریات کیفی (Quality Press) به کار می روند، در بطن خود دارای بار منفی هستند و یک نوع تخفیف را در مقابل نشریات مذکور یادآور می شوند. نشریات عامه پسند در قطع فشرده و کوچک، در حدود نصف قطع روزنامه های معمولی هستند. هر چند ممکن است استثنایی نیز در این خصوص وجود داشته باشد. اما وجه غالب این نشریات، قطع کوچک آنهاست. به نظر می رسد برخی از مطالب این نشریات، که مربوط به ورزشکاران و هنرمندان سینماست، رپرتاژ آگهی باشد، یعنی از طرف ورزشکاران یا سینماگران هزینه ای گرفته شده و مطالب مربوط به آن، در نشریه کار می شود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 27 آذر 1384 ساعت 08:02

                        Famous quotations by W. Somerset Maugham

 

                                       سامرست موام

 

 *‌It is an illusion that youth is happy, an illusion of those who have lost it.

 

 *‌ Beauty is an ecstasy; it is as simple as hunger. There is really nothing to be

 said about it. It is like the perfume of a rose: you can smell it and that is all.

 

  * The artist produces for the liberation of his soul. It is his nature to create

 as it is the nature of water to run down the hill.

 

  * It's no good trying to keep up old friendships. It's painful for both sides.

The fact is, one grows out of people, and the only thing is to face it.

 

  * We know our friends by their defects rather than by their merits.

 

 * Imagination grows by exercise and contrary to common belief is

more powerful in the mature than in the young.

 

 * We are not the same persons this year as last; nor are those we love.

It is a happy chance if we, changing, continue to love a changed person.

 

 * In the country the darkness of night is friendly and familiar, but in a city,

 with its blaze of lights, it is unnatural, hostile and menacing.

It is like a monstrous vulture that hovers, biding its time.

 

 * The common idea that success spoils people by making them vain, egotistic,

 and self-complacent is erroneous; on the contrary, it makes them, for the most part,

 humble, tolerant, and kind. Failure makes people cruel and bitter.

 

 * Perfection is a trifle dull. It is not the least of life's ironies that this,

which we all aim at, is better not quite achieved.

 

 * A man marries to have a home, but also because he doesn't want to be bothered

with sex and all that sort of thing.

 

 * An unfortunate thing about this world is that the good habits are much easier

 to give up than the bad ones.

 

 * Death is a very dull, dreary affair, and my advice to you is

to have nothing whatsoever to do with it.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 26 آذر 1384 ساعت 08:43

 

آنچه می خوانید گفتگو با یک زبان شناس بین المللی –  نوم چامسکی - است که در لندن و توسط خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران انجام شده است.

 

Noam Chomsky

 

آیا میان گسترش زبان انگلیسی در جهان و استفاده استثمارگرانه از قدرت، رابطه ای وجود دارد؟

 

دولت آمریکا نفوذش را از طریق بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و امثالهم اعمال می کند و این قدرت تا آنجا گسترده است که حتی کشور بزرگی مانند هندوستان در حد رعایت املای لغات نیز به تبعیت از آن مجبور می شود و تن می دهد. اما ابعاد مسأله تأثیر زبان، به مراتب از این حد فراتر می رود. اکنون تقریبا کلیه فعالیتهای علمی به زبان انگلیسی انجام می شود و مراودات بین المللی در قالب این زبان صورت می پذیرد. همین امر به آمریکا قدرت فوق العاده ای اعطا می کند.

 

آیا چنین فکر نمی کنید که فرهنگ انگلیسی یا فرهنگ آنگلو –  امریکن به نقطه اوج خود رسیده است؟

 

ابتدا اجازه بدهید بگویم که اصطلاح آنگلو –  امریکن بسیار گمراه کننده است. رابطه میان این دو کشور،  رابطه فیل و فنجان است. رهبران انگلیس در این توهم به سر می برند که رابطه ویژه ای با آمریکا دارند و رهبران آمریکا نیز در ملأ عام و در خلوت همین نکته را بر زبان می آورند. اما اگر به مطالبی که در خلوت بیان می کنند گوش فرا دهید متوجه می شوید که مطلب به کلی غیر از این است. به عنوان مثال اگر به اسناد زمان "کندی" که اکنون پس از گذشت ۳۰ سال انتشار یافته نظری بیندازید می بینید که مشاوران برجسته "کندی" از انگلستان با اصطلاح "مستأجر خیره سر" یاد می کنند. احساس خود من در مورد کل اروپا و نه تنها انگلستان آن است که اکنون این قاره به مراتب بیش از آنچه در گذشته بود، زیر نفوذ تهاجم فرهنگی اروپا قرار گرفته است. به این اعتبار فی المثل وقتی روزنامه های اروپایی را مطالعه می کنید گویی مشغول مطالعه شماره روز گذشته " واشنگتن پست " یا " نیویورک تایمز" هستید. یا زمانی که به موزیک اروپایی گوش می دهید یا برنامه های تلویزیون آن را می بینید، نفوذ فرهنگ آمریکا را در آن احساس می کنید. البته اندازه گیری کمی این نفوذ کار مشکلی است. اما استنباطی که من به واسطه سفرهای متعدد به اروپا یا مطالعه مطبوعات اروپایی پیدا کرده ام، مؤید این احساس است. در مورد انگلیسی ها باید گفت که گاهی اوقات میزان تسلیم شدن این کشور به نفوذ آمریکا حیرت انگیز است.

 

من با این نظر موافقم. اما سؤال این است که آیا نفوذ ناشی از زبان به حد اعلای خود رسیده یا نه؟ به عنوان مثال اکنون نفوذ زبان اسپانیولی رو به افزایش است. در عین حال قدرتمند شدن کشورهای جنوب شرقی آسیا به این معناست که زبان های این منطقه نیز می تواند در جهان رواج یابد. سؤال این است که آیا این روندها به تضعیف زبان، اقتدار و سلطه زبان انگلیسی منجر خواهد شد؟ و آیا همراه با این تغییر، ساختار قدرت نیز در نظام جهانی دستخوش تحول خواهد گردید؟

 

زبان اسپانیولی در حال گسترش است، اما حاملان این زبان از نظر اقتصادی فقیرند و نمی توانند نفوذ زیادی بر جای بگذارند. مطلب در مورد شرق دور متفاوت است. این کشورها به لحاظ اقتصادی قوی هستند اما ژاپن و همه مستعمره های سابق آن و کشورهای اطرافش تا حد زیادی زیر نفوذ فرهنگی آمریکا قرار دارند. من قبل از سفر اخیر به لندن سرگرم تدریس در "ام.آی.تی" بودم. بخش بزرگی از دانشجویان را در این کلاس کسانی تشکیل می دهند که از جنوب شرقی آسیا و شرق دور به آمریکا سفر کرده اند و این امر در بسیاری از دانشگاهها مشهود است. در درازمدت البته ممکن است این کشورها به نوعی استقلال دست یابند، اما در کوتاه مدت به اعتقاد من خللی در این نفوذ به وجود نمی آید. در واقع به نظر می رسد میزان تأثیر آمریکا در حال حاضر به مراتب بیش از ۱۵ سال پیش است.

 

با این توضیحات می توان گفت که اینکه استثمارشوندگان "چه بگویند و چگونه بگویند" به وسیله اصحاب قدرت مشخص می شود. به نظر شما در این عبارت نوعی حالت پارادوکس (متناقض نما) وجود ندارد؟

 

البته چنین است. به یاد بیاورید که بنیانگذاران مکتب مشهور شیکاگو یادآور شده بودند که آزادی بدون قدرت، درست نظیر قدرت بدون آزادی است و هردو غیر قابل تحمل است. دفاع از آزادی بیان از اهمیت حیاتی برخوردار است، در آمریکا به مراتب بهتر از انگلستان یا کانادا از آزادی بیان دفاع می شود، اما نباید فراموش کرد که این کشور یک کشور سرمایه داری است و در چنین محیطی هر چیز یک کالا به شمار می آید که قابل داد و ستد است. آزادی بیان نیز به این ترتیب در این کشور (آمریکا) به یک کالا بدل شده است. یعنی شما به اندازه ای که می توانید آزادی بیان خریداری کنید واجد آن خواهید بود. به این ترتیب شخص من تا حد زیادی از آزادی بیان برخوردارم. اما یک پسر بچه سیاه در حومه بوستون، اگرچه علی الظاهر و با نظر به ظواهر امر می باید از آزادی بیان برخوردار باشد، اما عملا چنین نیست. این واقعیت تلخی است که می باید بر آن غلبه کرد. اما در این مقوله نیز قدرت نقش مهمی ایفا می کند. یکی از نخستین کتابهایی که من نوشتم در مورد رسانه ها بود و آن را یک ناشر تازه پا که در مسیر رشد و موفقیت قرار داشت و متعلق به یک شرکت چند پیشه بود، به چاپ رساند. شرکت محتوای این کتاب را نپسندید و برای مقابله با آن، انتشارات مورد بحث را، به کلی تعطیل کرد. به این ترتیب نه تنها کتاب مرا از بازار خارج ساخت که همه کتابهای دیگری که این ناشر منتشر ساخته بود را از دسترس خوانندگان خارج نمود. من البته از آزادی بیان برخوردارم و این امتیاز را داشتم که ناشر دیگری اثرم را به چاپ رساند. اما این قدرت پنهان، در آزادی بیان تأثیر بسیار عظیمی دارد.

 

آیا شما هنوز مجاز به ظاهر شدن در رادیو و تلویزیون های آمریکا نیستید؟

 

فراموش نکنیم که جامعه ما تا حد زیادی "توتالیتارین" (انحصاری) و تام گرا است و اعمال محدودیت تنها با ممنوعیت ظاهر شدن در رسانه های عمومی صورت نمی گیرد، بلکه به شیوه های ظریف دیگری نیز دنبال می شود. البته محدودیت صد درصد و تمام عیار نیست. 

روزنامه بیان / ۸ فروردین ۷۹ / با تلخیص و ویرایش

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 5 آذر 1384 ساعت 09:14

 بر اساس نظرسنجی به عمل آمده در سطح بین المللی، نوام چامسکی، استاد زبان شناسی و مبدع تئوری گرامر گشتاری در حالیکه در دهه ۷۰ عمر خود به سر می برد، مشهورترین و پرآوازه ترین روشنفکر از نظر عموم مردم در سطح جهان است. به گزارش روزنامه گاردین، چامسکی که از منتقدان مهم سیاست خارجی آمریکا بوده است، توانست در نظر سنجی بین المللی نسبت به افرادی چون امبرتو اکو، ریچارد اوکینز، اسلاو هال و کریستوفر هیتچنز بیشترین آرا و نظرات موافق را از آن خود کند. بیش از ۲۰ هزار نفر از سراسر جهان برای انتخاب یک روشنفکر از میان یک لیست ۱۰۰ نفره در این نظرسنجی شرکت داشتند. از مهمترین نکاتی که در این لیست جلب توجه می کند کم بودن اسامی روشنفکران جوان، زن و فرانسوی است. در میان صد روشنفکر یاد شده همچنین نام عبدالکریم سروش از ایران نیز به چشم می خورد.


حوال: به زودی مصاحبه ای را که با آقای چامسکی در مورد نفوذ فرهنگی آمریکا بر جهان اروپا انجام شده در وبلاگ قرار خواهم داد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 5 آذر 1384 ساعت 09:11

یادم می آید سر یکی از کلاس های دانشگاه، استاد بنا بر سوالی که در کتاب آمده بود از دانشجوها خواست افراد مطرحی را که تأثیر مثبتی از خود بر جای نهاده اند نام ببرند. یکی از امام خمینی (ره) نام برد، یکی از دکتر شریعتی؛ دیگری از انیشتین نام برد و ... . اما یکی از بچه ها از پایولو کوییلو نویسنده برزیلی نام برد. ولی استاد با او موافق نبود و کوییلو را انسان تأثیر گذاری نمی دانست! آن دوست دانشجو برای اثبات مدعای خود، کتاب" کیمیاگر" پائولو کوئیلو رامثال زد و گفت که چند بار آن را خوانده است. استاد هم برگشت گفت: بله، چون شما دوست دارید در هپروت زندگی کنید! برایم عجیب بود که استاد- که خودش تحصیلات ادبیاتی داشت- اینطور توی ذوق دانشجو بزند. خلاصه، پس از پایان کلاس تعدادی از دانشجویان به سراغ آن دوست دانشجو رفتند تا داستان کیمیاگر را از زبان او بشنوند: کتاب کیمیاگر داستان چوپانی است که زندگی روزمره خود را کنار می نهد و به کشف و شهود می پردازد... .

آشنایی با پایولو کوییلو

پائولو کوئیلو


او در سال 1947 در "ریودو ژانیرو"ی برزیل متولد شد. در سال 1988 کیمیاگر را نوشت که در مدت کوتاهی به دومین کتاب پرفروش جهان تبدیل شد. کوییلو در بسیاری از موارد از نوشته های سایر نویسندگان و عرفا استفاده می کند و از این کار ابایی ندارد. بطور مثال، داستان کیمیاگر با اقتباس از یکی از داستانهای مولوی نوشته شده است. این کار باعث شد پیام مولانا به گوش میلیونها نفر از مردم جهان برسد و این کاری است که خود ما ایرانیان و هموطنان مولانا نتوانستیم انجام دهیم. شاه بیت آثار کوییلو "تلاش انسان برای شکستن پوسته روزمرگی" است. او به گفته خودش، فقط می خواهد تجربه ها و سلوک معنوی خود را در زندگی، با خوانندگانش در میان بگذارد. کوییلو در آثار خود متأثر از متون کهن ایرانی از جمله مثنوی معنوی، و عرفان ایرانی است. او بسیار تحت تأثیر فرهنگ ایرانی و از ارادتمندان خیام، حافظ و مولوی است. به قول خود کوییلو، اولین کتابی که ازپدرش هدیه گرفته رباعیات خیام نیشابوری بوده است. با این وصف شاید نیازی به گفتن نباشد که کوییلو به ایران نیز سفر کرده و با علاقمندانش دیدار نموده است. از دیگر آثار او می توان رودخانه پیدرا، زایران دشت کمپوستل، ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد، بریدا، کوه پنجم، و نامه های عاشقانه یک پیامبر را نام برد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo